نی به گلشن راه دارم، نی در آتش خانه ای

 

نی به گلشن راه دارم، نی در آتش خانه ای

 

یادداشتی کوتاه برای استادم دکتر سعید حجاریان

هر روز آفتاب نور افشانی می کند و شبها ماه بر چهره عاشقان پرتو می افکند. ماه رویان زیادی در تنگناهای روزگار چشم به دور دستها دوخته اند و به امید روز وصل در سحرگاه چشم فرو نهاده اند. ماه برای بسیاری از دلدادگان رخ خراشیده است وصبورانه به نوایشان گوش فرا داده است. این داستان تا بی نهایت ادامه دارد.گاهی عاشق بر در خانه معشوق در خون تپیده و گاه دل از دیار برگرفته است و معشوق را در پناه حق نهاده است. هر روز سخنی از دهانی بر می آید و کلامی وصل و جدایی را در پی دارد. اما هستند انسانهایی که قدم فراتر نهاده اند و در سحرگاه نا امیدی چشم فرو نبسته اند. برای دیدار آفتاب در انتظار مانده اند. آفتاب نور زندگی را درقلب و اندیشه آنان تابنده تر و تابنده تر می کند. راهی که در پیش است بس جان فرسا و سخت است. روشنی را درک کردن و با روشنایی ماندن. بسی جور باید کشید تا به شهر نور رسید و در سایه روشنایی ابدی زیست و امید مهمان همیشگی دلها باشد.

روشنایی همیشگی آرزوی همه نسلهای بشر است. بس که تاریکی خوفناک است. زندگی در شهر نور را همه آرزومندند. اما این شهر کجاست؟ چه کسانی به شهر نور خواهند رسید ؟ چه کسانی از این شهر گذر کرده اند؟ هیچ کس نشانی از گذر کردگان ندارد؟ گلشن نشینان هر روز افسانه ای از شهر نور روایت می کنند. تمام مردان افسانه ای به دنبال شهر نور رفته اند و دیگر باز نگشته اند. افسانه ها عجیب و غریب شده اند. هر روز روایتی و حکایتی از دهان پیر بر می آید. روزی سخن از مردی افسانه ای به زبان می آورد که از گذشته های دور و از زمانی نزدیک می آید تا همه گلشن نشینان را به شهر نور ببرد. مرد افسانه ای بسیاری را برده است و در زمانی نا معلوم دیگران را که گلشن را خوش گزیده اند با خود خواهد برد. باید راهی بس خطرناک را پشت سر گذاشت و هر کس که قدم در راه پیر نگذارد در آتش خانه دارد. اما آیا پیر خود نیز این راه را رفته است؟ چگونه خبر از کسانی می دهد که دیگر باز نگشته اند. آه از روایتگر که خود نیز شریک خیانتگران است.

بسیاری قدم چنین نهاده اند. نه به گلشن نشینان گوش فرا داده اند و نه چشم انتظار مانده اند. آنان قدم در راه نهاده اند تا دیگران را نیز مژده ای امیدوار کننده دهند.گلشنیان که چشم در چشم مردان راه و دل در سخنان پیر دارند او را نهی می کنند و از شهر آتش می ترسانند که نشانه هایش مانند شهر نور است اما شهر نور نیست. گاهی گلشن نشینان خطا کاران را مجازات می کنند. چه خطایی از این بیشتر که راهی دیگر را نشان دهی و به چشم گلشن نشینان شهر نور توصیف کنی.

به چشم گلشن و آتش به گونه ای و در جایی دیگر به گونه ای دیگر وصف شده است. هر بار در ذهن ما افسانه گونه ای جلوه می کند. هر روز توصیف گر ذهنمان مردی را به جرم اندیشدن مجازات می کند. دستان ما به خون بسیاری از گلشن نشینان حقیقت جو آلوده است. باید کوله بار سفر بر گرفت بار سفر بر گرفت تا این افسانه دامنگیر دامنی دیگر را نگیرد. در گلشن جای گرفتن صفاتی چون آتش نشینی دارد. برخیز که نی در گلشن و نی در آتش خانه ای هست.

 

 

/ 6 نظر / 22 بازدید
کریمی

سلام خوبی ؟ امیدوارم همیشه موفق باشی ضمنا اگه عکسی از دوران دانشجویی داری ایمیل کن تا تو وبلاگ بذاریم

یه دوست

سلام بی بی خوبی ؟ چرا اینقد دیر به دیر وبلاگت رو آب دیت میکنی ؟

یه دوست

راستی چرا وبلاگت عکس نداره یه کم از خودت عکس بذار

محمد جميل عليپور

سلام خدمت خانم موسوي ! اميدوارم خوش و از گزند روز گار در پناه حق باشيد . ممنون از اينكه چگونه نوشتن را بما نشان ميدهيد.