داستان -گاو

(به فاخره تقدیم می کنم به خاطر اینکه همیشه خود را شاگرد کلاس زندگی می داند)

-مووو مووو
- چیه جان پدر باز سراغته گرفته باز یاد تو ره کرده که به خصبت پریدمی فهمم می گن برو از درد کشیده پرسان کن راست گفته بخدا هر کس گفته وقتی به سراغت می آیه نمی دانی چه کار کنی همه جا با تو است با تو قدم می زنه با تونان می خوره با تو کار می کنه هر جا بروی دنبالت می آیه اصلا جا و مکان نمی شناسه شاید به نظر مزاحم بیایه یک مزاحم و گپ نشنو هر چه می گویی برو نزدیکتر می آیه وقتی مهربان است فکر می کنی نا مهربانی می کنه وقتی نا مهربانی می کنه به نظر شیرین و مهربان می آیه مثل سایه تعقیبت می کنه . بلای بی درمانی است که بعد ها می فهمی چیست و کیست؟
-موووووو موووووو
- ها فامیدم فامیدم مه پشتمه می گردانم که نبینم مرد که گریه نمی کنه مرد مردست مرد اگر گریه کنه دیگرها باید نبینن تو سلام جان ره می شناختی ایقه گریه نکرد تا مرد بیچاره از بی گریه ای کله کته شه ماند روی بالش و یک نعره کته تر کشید و مرد مثل گاو حاجی . گاو حاجی ره نفامیدی چطور مرد مثل یک مرد . مثل یک مرد ده سر سرک استاده شد و گفت اگر مرد هستید بیایید و مره زیر موتر کنید اخرش هم یک گاو از خدا بی خبر کد موتر از سر گاو حاجی تیر شد و گاو حاجی مثل یک مر د مرد. مردن همیه یکی مثل گاو می موره یکی مثل سگ می موره یکی مثل مرد می موره . خوشت آمد . حالی اگر درد دل هم داشته باشی باید فرق مرد و گاو ره بفامی باید پیش مرد گریه کنی پیش هر کس و ناکس ادم درد دل نمی کنه شاید یک دفعه خریت کرد و گپته نشنید و یا چپه شنید و پیش نا محرم گپی زد که نفامیدو او هم پیش یکی دیگه گفت و یک گپ تو می شه هزار گپ .باز یک آدم دیگه پیدا می شه که همی گپای تو ره اوسانه و سی سانه می کنه وشوا ده گوش اوشتکهای خرد می رسانه .اونه هم از همی گپا درس می گیرن وبر هفت پشت تو قصه میکنن.وا گور تنها گور باز اگر نکرین از تو جواب خواستن تو علمت آگاه نیست که ای قصه از کجا به گوش اونها رسیده ها جان پدر اگر گریه هم می کنی بگو که آقایت پشت خوده به تو کنه اگر اشک هم ریختی دلت درد نکنه که یکی دیگه دید و آبرویم رفت .
- مووووو موووووو
- هر وقت خلاص شد بگو که مه رویمه بگردانم آخر جان پدر پشت کردن به بنده های خدا گناه داره باز روز قیامت مجبور میشی اونهاره به پشتت از نمی فامم کجاگگ تیر کنی تو خودت عاقل هستی بهتر می فامی که آخر مه به ای تنه و توش چطور می تانم تو به ای کتهگی ره به پشتم کنم اگر قبول نداری اسب میرزا باقر می تانه بین مه و تو قضاوت کنه مه تو نمی فامیم اسب میرزا باقر هوشیارتر و عاقلتر ه . تو خودت شاهد بودی او روز که پیش میرزا باقر رفتم و گفتم که دعوای بین مه وارباب ره سفید کنه چی گفت . گفت که ارباب کلان همگی ماست ما عقلمان به کارهای کلانتر ها نمیرسه ها ها یادت آمد که ارباب گندمهای امسال ما ره گرفت و به جایش علف گاو و گوسفند ها ره داد وقتی به میرزا باقر گفتم یادت هست که گفت ارباب دلش بره حیوانات می سوزه چرا نباید به ای زمستان خورد و خوراک نداشته باشند شما که آدم هستید می فهمید امسال قحطی آمده و به شکمهایتان مشت می زنید که نیست ولی حیوان بی زبان چی می فهمد . راست می گفت راستی که راست می گفت ما آدمیم می فهمیم ولی اونها چی می فهمند زبان بسته ها زبان ما آدمها ره نمی فهمند ما اگر می فهمیم به خاطر ایکه آدم هستیم
- موووووووو مووووووووووو
- چی رویمه بگردانم خلاص شد . غم دلت کم شد می فامیدم هر چند که قد قواریت از مه بلند تر و چاقتر است ولی عزیزکم مه از تو کلانتر هستم چرا باورت نمی شه که مه شاهد خدا دادن تو بودم بو بو جانت چی غرشهایی می کرد که تو ره خدا داد به خدا وقتی مره خدا می داد بو بویم همی قدر ناله و فیتی نکرد که بو بوی نازکوی تو کرد قوره قوره اشک باراند آقایم برش علف تازه آورد تا تو ره شیر بده چی مقبولی بودی مثل حالا تنه توت نداشتی که . نازک پازک و مقبول بود ی .حاله هم اگر مه گپی به تو می زنم به خاطر ایکه تو فهمیده هستی تو بهتر می فامی حالی آدمها متمدن شدن اروپا و امریکا دیده شدن مه و تو ره کسی به جمعیت خود حساب نمی کنه مه تو باید بریم و گاو خوده بچرانیم ای ای ای جان پدر کاش بچه میرزا قربان ره دیده بودی یک روزی بینی سوزش جمع نمی تانست حالی سر دیگرها بابایی می کنه که مه از اروپا آمدم . راستی بیا که مه تو هم سر خوده تا بندازیم و بریم همو شهرای دور شاید یک کسی پیدا شد و به مه تو هم سیل کرد خدا ره چی دیدی جان پدر امسال شاید مه تو هم تا آخر زمستان گندم داشتیم شاید
که ارباب مه تو ره زیر چطری شاند و یک قوری پلو پیش روی ما کرد که ای مزدور مه هم از اروپا خبر گرفته . راستی می گن که ده او شهرای دور اهین به آسمان می دوه .جل الخالق ای آدمهای شهرای دور چی کارها می کنن .
- مووووووو موووووووووو
- ها جان پدر تو هم باورت نمی شه . مه خو می فامیدم که نمی شه گفتم شاید به عقل تو جور بیایه هر چی نباشه عقل از عقل بالا تر ست . هی هی چی بگم به کی بگم که بیاین از ای زبان بسته پرسان کنین دنیا بی ارباب شده ؟ نه تو بگو شده ؟ نشده که مه میگم نشده میگن بچه کلان نسیم سر ورداشته که ما ارباب چی می کنیم باید آقای خود نوکر خود باشیم مگر میشه آقای خود باشیم به خود فرمان بدیم که برو گوسپند ها ره ببر به صحرا نه نمیشه او روز به لب دریا که چشمم بش افتاد گفتم که او جان برادر مه به کی فرمان بدم مه آقای کی باشم که باز نوکری خوده بکنم نه به عقل بنی بشر درست نمی آیه .بین مه و تو باشه ارباب گفته که سرشه به باد می ده نسیم بدبخت بچه کلان کرده .
- موووووو موووووو
- مو مو نکو جان پدر خودم بهتر از او می فامم که دیوانه شده خدا می دانه به اولاد مردم چی کردن که حالی از گپ آدمیزادی مانده . خدا جان نسیم همی یک بچه داره تو خودت نظر لطف به ای بد بخت بکن . ای جان پدر تو هم کی سر به راه و سر به خانه خواهد شدی که مه ایقه زیر پای توره پاک نکنم هر چی ره می فامی تنه ات ده برابر مه کته شده همی یک کار ره نم فامی بو بویم هر روز مره راهی می کنه که خدمت تو ره بکنم تو هم شدی شریک ارباب گندگی هایت از مه باشه و شیرت از ارباب صاحب او هم تو ره دو ست داره که تمام سال ما کیشت و کار می کنیم و آخر سال هر چی درو می کنیم به خاطر شکم کته تو به ارباب می دیم که گشنه نباشی و شیر خوب بدی . می فامم که تو حیوانی ولی جان پدر تا کی ؟ تا کی می خواهی که حیوان باشی خو یک کم آدم باش . مرد باش کارهایته انجام بده که بار دوش دیگرها نباشی
- مو وووووو
- بسه دیگه بسه زیاد ناز کردی باید برم ببینم که بوبویم کارو بار داره یا نه ؟ دیگه گپهایم باشه وقتی که آدم شدی یک روزی باید دست از ای گاو بودن و ناشولات بودن بکشی هر وقت سم شدی به بو بو یم می گم که یک دست رخت خو نو برت تیار کنه که از ای چتلی ها خلاص شوی تا کی ؟ ‎آخ عاقبت چاره نداری باید آدم شوی باید آدم شوی اگر ادم شوی بهتر می فامی که او گاوی که آقایم فروخت نر خوبی بره تو نمی شد گاو بسیار است تو زنده باشی ای نه یکی دیگه که هم مقبولتر باشه هم قد و بالا و سر و کاکل داشته باشه تو هر تار مویت یک گاو نر ه . دیگه بار سر زیادی چی می کنی او بی وفا بوده خودش که دلش نمی خواسته گاو فهمیده مثل تو ره از دست بده جور زمانه ای کاره کرده دنیا همیه جان پدر مگر تو چی فرقی با ارباب داشتی که او دختری که از کوچی ها به زور گرفته بود از پیشش گریخت .ارباب بدبخت هم گناه نکرده بود عاشق شده بود تو هم دلته به دل ارباب بیچاره او بده زمانه وفا نداره ای گاو نه دیگه گاو . تا تو لب تر کنی گاو فراوان ریخته. تو زنده باشی خاطر خواه زیاده . او چی گاو بود یک پول سیاه هم نمی ارزید ارباب گاو زیاد داره هر کدام که خوش کنی به قربان سرت می کنم
- موووووووو
- ها دیدی که غم دلت کم شد حالی که خوب شدی تو همینجه باش تا صبا صبح که بره شیر دوشیدن می آیم صبر کو . باز کدت اختلاط می کنم که حو صله ات سر نروه خوب خوب گریه نکنی گفتم تو زنده باشی صد تا گاو نر به قربانت.
14/1/82


/ 0 نظر / 26 بازدید