قصه دلتنگی

گاهي
گاهي آنقدر دلتنگي كه دلت نمي خواهد به كسي نگاه كني دلت مي خواهد كه فرياد بزني و از دست همه خلاص شوي آدمها اين طوري هستند نمي شود برايشان كاري كرد ..........
گاهي آنقدر دلتنگي كه نمي داني گريه كني يا بخندي گريه كني براي دلتنگي هايت يا بخندي براي كودك دلتنگ و بهانه گير دلت . اشك ريختن هم كارش از كارستان گذشته است

/ 0 نظر / 34 بازدید