زهر هجری چشیده ام که مپرس

زهرهجریچشیدهامکهمپرس

 بهدکترسیدعلیرضاحسینیبهشتی،مردیکهراهنماییهایدلسوزانهاشرادرکنمیکردم. به پاس لحظاتی که در سایه اش مشق علم می کردم و با آرزوی اینکه  روح آزادش هیچ گاه در بند نباشد.

اینشعرحافظشیرازیرابسیاریازعاشقانوعارفاندرصدراندیشهعاشقانهوعارفانهمیانگارندامّادرادبیّاتمرثیه  دردناکتریناحساساتیکانسانانقلابیرااینجملهبیانمیکند. مادربزرگمبیبیمرضیهازبانوانتکیهدارومرثیهخوانبودکهبهراهپدرشمععاشوراراروشننگاهمیداشت. درسایهدانشعارفانهاشادبیاتعارفانهراازچشمبانوییسیدهوبلنداندیشدیدم.  او بسیاری از اندیشه های عارفانه را با گوش جان تجربه کرده بود.

دریادداشتیازدکترعلیرضابهشتیاینبیترادیدمواندیشیدماینکلامکلامیویادیکوتاهنیست. اینکلامبسبزرگاست. قتیاینجملهرادریادداشت   بهیادبودسالگردپدرشهیدشدیدم،بهیکمردانقلابیسوگواراندیشیدم. سیدالساجدین  درفراغثارا... ع،  پدرانقلابیشهیدش  سالها  سوگواربود. بههمینسببعلاقهوایمانسجّادآلمحمّدبهپدرشدرادبیاتمرثیهبا

/ 3 نظر / 9 بازدید
می شناسی

تمام هستی ام یک شهر دل بود که بخشیدم تو را دیکر حه خواهی

مهدی وفا

سلام امید که همشه درخشان بدرخشید من وبلاگی دارم شما هم میتوانید یکی از اعضای این وبلاگ باشید هدف ما بیان حقایق برای ملت ستم دیده افغانستان هاست منتظیر تان هستیم