«بانویی که در پاتوقش دست نوشته هایی فراموش شده دارد»

نگاهی گذرا بر نوشته های معصومه کوثری داستان نویس معاصر

     بانو «معصومه کوثری» از داستان نویسان جوان و خوش قریحه معاصر است. دست نوشته هایش خواننده را هنگام خواندن به سرزمینی می برد که تشخیص حدود آن نا ممکن به نظر می آید. اوّلین داستانهایش سرشار از تصویرهای کودکانه ای بود که بزرگ می نمود، با طنزی پنهان و تعمق پذیر که نگرش خاص کوثری را به طبیعت به نمایش می گذارد.

   دیدگاهی که با طبیعت آمیخته است. با اندیشه های بزرگی که به اندیشه وی کودکانه و غیر قابل توضیح می نماید. با قدمی فراتر و جسارت  می توان، این اندیشه ها را اندیشه هایی تفسیر گرا نامید. اندیشه تفسیرگرا با توهمی که برای خواننده به ارمغان می آورد. او را وادار به تفسیر و تصویر سازی می کند. شاید تصویری که نگارنده به نمایش گذاشته چیزی دیگر باشد. این یک سبک بسیار قوی است که هر کسی نمی تواند آن را به کار ببرد. زیرا قدرت اندیشه می طلبد و نیازمند ذهنی سیّال است.

   ویژگی دیگر سبک نگارش نویسنده شعر گونگی داستان است. واقعیتی که شاید چون شعری در ذهن نگارنده آمده است و به نگارش در آمده است. احساسات، ذهنیت، تعاریف و حوادث شاهد این مدعا هستند. پردازش کوتاه و بسیار اندک است و گاهی خواننده احساس می کند شاید باید واضح تر به نمایش گذاشته شود و این ویژگی مرتب در نوشته ها تکرار شده است. در داستان «دارباز» و «حادثه فصل» می توان به عنوان نمونه چنین صحنه ها را دید.

 «ماده سگ ناله کرد و زیر پاهای سنگین سگ ولگرد تقلا نمود....»<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->

 «آخر بازی خودش را انداخت روی زمین و دراز به دراز ماند و گفت: من سوختم ، من سوختم ، من بازی را باختم ...»<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]-->

     هر چند نگارنده تلاش کرده است. صحنه ای را دو وجهی به نمایش بگذارد. امّا در پردازش صحنه موفقیت چندانی به دست نیاورده است. این به زیبایی داستان ضربه می زند و تصویری که در ذهن خواننده ساخته شده است روشنایی اش را ناگهان از دست می دهد. نویسنده جای جای می خواهد ذهن خواننده را روشن کند، امّا موفقیّت چندانی به دست نمی آورد و گاهی خواننده خود را در صحنه ای دیگر می یابد که  ذهنیتی از آن ندارد.

قدرت نگارش را هم این مسئله زیر سوال می برد. نویسنده قدرت زیادی در نگارندگی دارد. امّا شعرگونگی  داستان این قدرت را نشان نمی دهد. کلمات موجز هستند و خواننده فیلسوف و درد آشنا می طلبد. این دایره خوانندگان را کوچک می کند. امروزه بسیاری از مردم دنیا خواهان آشنایی و با ادبیّات شرقی هستند. ادبیّات کشورهایی که خبرهای روز جهان به آنها تعلّق دارد. آنها در صدد شناخت مردم این کشورها از طریق ادبیّات این کشورها هستند. این ادبیّات توضیح دهنده شیوه زندگی، نگرش اجتماعی، آموزه های دینی و باورهای مردم هر منطقه است. امّا بسیاری از آنان با استعاره های شرقی، اصطلاحات و به طور کل سبک نگارش آشنایی ندارند و توانایی تصویر سازی ندارند. آنان سوال خواهند کرد که «خوب چی شد؟»، «آیا نگارنده تصویری برای من ندارد؟».     

    ویژگی دیگر نگارنده که در داستان ها دیده می شود. دیدگاه زنانه و تفسیر زنانه است. کمتر نویسنده زنی دیده شده است که چنین دغدغه های یک زن را با موفقیّت به نگارش در بیاورد. در اکثر داستانها این دغدغه دیده می شود. به جرات می توان ذکر کرد که «دارباز» این مسئله را با موفقیّت بیشتری بیان کرده است. مفاهیم و باورها خوب نمایش داده شده است. نگرش زن به زن، دغدغه های زنان داستان و نگرش آنان به مرگ عمه هر چند به وضوح پردازش نشده است. امّا همین ابهام کلمات توضیح خوبی برای بیان بسیاری از واقعیّات اجتماعی است. به عنوان مثال این جمله را با دقت بیشتری اگر بخوانیم.

«خانم کاکایم گفت: مگم می شه مرده را درون حویلی گور کرد، اولادهایم نظر کرده اند...»

و جمله ای که مادر در محاکمه انظار عمومی، برای بیان نگرانی از به خطر افتادن جایگاه اجتماعی خانواده اش به زبان می آورد :

«مادر می گفت: همسایه ها بد می گویند ، مردم چه می گویند ...»

    این نشانگر توجه ، تفسیر و نقد نویسنده است. نقدی که نویسنده بارها کرده است و حالا آن را دقیقتر به زبان می آورد. زاویه ای که نویسنده به آن می پردازد. بسیار واضح است و زیر سوال بردن آن بسیار سخت است. امّا او آنقدر شجاعت دارد که روی آن پا فشاری کند. مرگ عمه یک مرگ عادی نیست و افراد خانواده را به چالش طلبیده است. هر چند عمه مظلومانه به قتل می رسد. امّا فضایی را آماده می کند که نویسنده فصلی  برای سخن باز کند.

   ویژگی دیگر نویسنده، زیر سوال بردن برخی از آموزه های مذهبی و اجتماعی با تعاریفی ساده و زیر بنایی است. نگاهی دوباره و باز تعریف هایی که شخصیتهای داستان ها از مسائل دارند، بسیاری از دیدگاههای رایج را زیر سوال می برد.

   در نهایت باید این نکته را گوشزد کرد که کوثری فرزند جنگ، مهاجرت و تلخی هایی ناسزاواز است که به خوبی توجیه گر خصوصیّات قلمش است. این قلم اگر بر روی کاغذ می چرخد با نیروی عشق است و چالشهایی که قلمش به زبان می آورد، درحقیقت تجربه شده است. معصومه کوثری شجاعت این را دارد که این اعتراض را با روشنایی به نمایش بگذاردو داستانهایش هر گونه ای که باشد، قدمی در راه شکوفایی ادبیّات معاصر زنان است. هر بانویی دست نوشته های فراموش شده در پاتوقش ندارد.

    در انتها می خواهم بگویم که بانو قدمی فراتر بنه، چراغی بردار و برای آیندگان با شجاعت باور نکردنی ات روایت کن که بر تو و زمانه تو چه گذشته است.   

   

    17 فوریه 2009/ لیون، فرانسه

<!--[if !supportFootnotes]-->
<!--[endif]-->

<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]--> معصومه کوثری، ثور1377،حادثه فصل، مزار شریف.

<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]--> کوثری،حمل 1387، دارباز، بی جا.

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
چرا

پس اون فاخره که فیلتره کیه ؟

یکی که می شناسی

پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار ، تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم چون زمستان و خزان از پی هم می آیند من چگونه به بهاران تو عادت بکنم ؟ ادبان می کشم و موج و خطر در پیش است باید ای عشق ، به طوفان تو عادت بکنم ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم تا به سرچشمه سوزان تو عادت بکنم ؟! طاق و قحطی زده از مصر مرا راندی و نیست طاقت آنکه به کنعان تو عادت بکنم ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم به سخنهای پریشان تو عادت بکنم !

زهرا حسین زاده

سلام بر فاخره جان! از پیام های گاه به گاهت تشکر !همیشه خوش باشی.

می شناسی

midani ke nemitavani az dastam begorizi . har ja bashi mesle shahin balaee sarat hastam [دلقک]

یک انسان

اینقدر الکی واسه خودت پیغام نذار که نشون بدی کشته مرده زیاد داری