زهر هجری چشیده ام که مپرس

 به دکتر سید علیرضا حسینی بهشتی، مردی که راهنمایی های دلسوزانه اش را درک نمی کردم. به پاس لحظاتی که در سایه اش مشق علم می کردم و با آرزوی اینکه  روح آزادش هیچ گاه در بند نباشد.

این شعر حافظ شیرازی را بسیاری از عاشقان و عارفان در صدر اندیشه عاشقانه و عارفانه می انگارندامّا در ادبیّات مرثیه  دردناک ترین احساسات یک انسان انقلابی را این جمله بیان می کند. مادر بزرگم بی بی مرضیه از بانوان تکیه دار و مرثیه خوان بود که به راه پدر شمع عاشورا را روشن نگاه می داشت. در سایه دانش عارفانه اش ادبیات عارفانه را از چشم بانویی سیده و بلند اندیش دیدم.  او بسیاری از اندیشه های عارفانه را با گوش جان تجربه کرده بود.

در یادداشتی از دکتر علیرضا بهشتی این بیت را دیدم و اندیشیدم این کلام کلامی و یادی کوتاه نیست. این کلام بس بزرگ است. قتی این جمله را در یادداشت   به یادبود سالگرد پدر شهیدش دیدم، به یک مرد انقلابی سوگواراندیشیدم. سید الساجدین  در فراغ ثارا... ع،  پدر انقلابی شهیدش  سالها  سوگوار بود. به همین سبب علاقه و ایمان سجّاد آل محمّد به پدرش در ادبیات مرثیه با این شعر بیان می شود. این روزها کلام  آن روز دکتر بهشتی شاید معنی روشنتری دارا باشد. مردی که پدر را چنان که باید معرفی می کند. فرزندی از آل محمد که راه پدر را می پیماید و قدم در راهی می گذارد که هر فرزندی را یارای رفتن نیست.

صبر و شکیبایی، دلسوزی های عاقلانه، زیرکی و فروتنی  را هر کسی نمی تواند داشته باشد. مگر مردی که به راستی راهی را در پیش روی انتخاب می کند  که در خواب بزدلان بسی کابوس می آید. شیرمردی رهرو حسین در روز عاشورا می طلبد شیر مردی که در قلبش سرشار از روشنایی است. قلبی که برای همراهان و یارانش می تپد. 

مردانی که زمانه آنها به راستی آنها را در راهی نا آشنا  می انگارند. اما آنها با تمام قدرت بر این راه قدم می نهند. هرچند که یاران اندک و دل نگرانی ها بس سنگین است. این بار بر دوش هر کسی سنگینی نمی کند. مرد کهن می طلبد. بسیاری این راه را نقد کرده اند. حتی یاران حسین نیز او را نقد کردند. اما راهی که او قدم نهاده بود راهی انقلابی بود و حسین شوری در دل داشت که قرن هاست کسی آن را درک نمی کند. اگر حسین چنین قدم نهاده و دل در بند ساده دلان ننهاده است. بسیار روشن است که فرزندانش به میراث پدر بسی اندوخته دارند.

علیرضا بهشتی فرزند آزادی و آزادگی، اگر همیشه هم در بند ظاهری باشد، باز هم روحی به میراث پدر، بس بزرگ دارد که هیچ زندانی را یارای به بند کشیدنش نیست.